گاهی برای برگشتن به چند دهه قبل، نه به ماشین زمان نیاز است و نه به یک آلبوم قدیمی. کافی است صدای باز شدن یک نوار کاست شنیده شود، تصویر یک دفتر مشق قدیمی جلوی چشم بیاید یا نام یکی از کارتونهای دوران کودکی در گفتوگویی مطرح شود.
نوستالژی دهه ۶۰ و سالهای آغازین دهه ۷۰ برای بسیاری از ایرانیان مجموعهای از همین نشانههای کوچک است؛ بازیهایی که کوچه را پر میکردند، خوراکیهایی که با پول توجیبی خریده میشدند، وسایلی که در بیشتر خانهها دیده میشدند و برنامههایی که ساعت زندگی بچهها را تنظیم میکردند.
اما چه چیزهایی از آن سالها هنوز در حافظه یک نسل باقی مانده است؟
نوستالژی فقط یادآوری یک شیء یا اتفاق قدیمی نیست. گاهی یک وسیله ساده، بخشی از یک صحنه کامل را با خود برمیگرداند.
دیدن یک تلفن قدیمی ممکن است یادآور خانه مادربزرگ باشد. یک دفتر کاهی میتواند تصویر نیمکت مدرسه و صدای زنگ تفریح را زنده کند. شنیدن چند ثانیه از موسیقی یک کارتون شاید یک نفر را دوباره به عصرهایی ببرد که منتظر شروع برنامه کودک بوده است.
به همین دلیل وقتی از خاطرات دهه ۷۰ یا دهه ۶۰ حرف میزنیم، در واقع درباره مجموعهای از اشیا، صداها، بوها، آدمها و عادتهای روزمره صحبت میکنیم.
همین جزئیاتاند که یک دوره تاریخی را از چند عدد روی تقویم به یک تجربه زنده تبدیل میکنند.
برای بسیاری از بچههای آن دوران، سرگرمی الزاماً وسیله پیچیدهای نمیخواست.
یک توپ، چند تکه سنگ، مقداری گچ یا حتی یک فضای خالی در حیاط میتوانست ساعتها بازی بسازد.
نام بعضی از بازیهای قدیمی هنوز هم خاطرات مشترکی را زنده میکند:
اما چیزی که این بازیها را ماندگار کرده فقط خود بازی نیست.
بخش مهمی از خاطره به فضای اطراف آن مربوط میشود: انتخاب یار، بحث بر سر قوانین، صدای صدا کردن بچهها از پنجره، برگشتن به خانه پیش از تاریکی و دوستیهایی که گاهی تمام یک تابستان حول همان کوچه شکل میگرفتند.
برای همین وقتی امروز نام «هفتسنگ» گفته میشود، ذهن بسیاری فقط هفت قطعه سنگ را به یاد نمیآورد؛ یک صحنه کامل از کودکی بازسازی میشود.
مدرسه یکی از بزرگترین مخزنهای نوستالژی برای متولدانی است که کودکی و نوجوانی خود را در این دو دهه گذراندهاند.
گاهی خاطره با چیزهایی بسیار کوچک آغاز میشود: دفترهایی با طراحیهای ساده، جلد کردن کتابها در ابتدای سال تحصیلی، مداد قرمز، پاککن، تراش، جامدادی، برچسب نام روی کتاب و دفتر و کیفهایی که باید چند سال دوام میآوردند.
صبح مدرسه هم ریتم خاص خودش را داشت؛ آماده شدن، بستن بند کفش، برداشتن کیف و عجله برای نرسیدن بعد از زنگ.
اما احتمالاً بخش پررنگتر خاطره، زنگ تفریح بود.
چند دقیقه کوتاه که میتوانست به اندازه یک ساعت اتفاق در خودش داشته باشد؛ از خرید خوراکی و عوض کردن برچسب و عکس گرفته تا ادامه یک بازی نیمهتمام یا تعریف اتفاقی که روز قبل افتاده بود.
حتی بوی کاغذ کتابهای تازه در شروع مهر برای بعضیها هنوز یکی از سریعترین مسیرهای برگشت به دوران مدرسه است.
بخش دیگری از نوستالژی دهه ۶۰ و ۷۰ به خوراکیها تعلق دارد.
بسیاری از خوراکیهای آن دوران ممکن است هنوز وجود داشته باشند یا نمونههای مشابه آنها تولید شود، اما خاطرهای که به آنها متصل است دیگر همان نیست.
بستنی یخی در یک عصر گرم، پفک، آدامسهای قدیمی، بیسکویت، لواشک، تخمه، نوشابههای شیشهای یا خوراکی کوچکی که با باقیمانده پول توجیبی خریداری میشد، فقط یک خوردنی نبود.
بخشی از تجربه خرید هم مهم بود.
رفتن تا بقالی محله، شمردن سکهها، نگاه کردن به خوراکیهای پشت ویترین و تصمیم گرفتن میان چند انتخاب محدود، خودش بخشی از خاطره بود.
شاید به همین دلیل باشد که وقتی افراد درباره خوراکیهای قدیمی صحبت میکنند، معمولاً فقط طعم را توصیف نمیکنند؛ درباره مغازه، دوستان، مدرسه یا یک روز خاص هم حرف میزنند.
بعضی از چیزهایی که امروز «نوستالژیک» محسوب میشوند، زمانی عادیترین وسایل زندگی بودند.
تلویزیونهای جعبهای، رادیو، ضبط صوت، نوار کاست، تلفنهای خانگی قدیمی، دفترچه تلفن، آلبوم عکس، دوربینهای آنالوگ و ساعتهای رومیزی بخشی از فضای بسیاری از خانهها را تشکیل میدادند.
در دهه ۷۰ کمکم وسایل دیگری هم وارد خاطرات یک نسل شدند؛ دستگاه ویدئو، ضبطهای دوکاست، واکمن، کنسولهای بازی و وسایلی که در آن زمان نشانهای از دنیای تازهتر بودند.
یکی از تفاوتهای جالب آن دوران با امروز، شکل مواجهه با محتوا بود.
برای شنیدن یک آهنگ باید نوار مناسب پیدا میشد. برای دیدن دوباره عکسها باید آلبوم ورق میخورد. شماره تلفنها در دفتر نوشته میشدند و اگر برنامهای از تلویزیون از دست میرفت، همیشه امکان دیدن فوری دوباره آن وجود نداشت.
همین محدودیتها باعث میشد بعضی لحظهها وزن بیشتری پیدا کنند.
اگر قرار باشد فقط یک بخش از زندگی کودکان آن دوره بیشترین ظرفیت خاطرهانگیزی را داشته باشد، احتمالاً کارتونهای قدیمی یکی از جدیترین گزینهها هستند.
نامهایی مانند «پسر شجاع»، «فوتبالیستها»، «خانواده دکتر ارنست»، «بابا لنگدراز»، «بچههای کوه آلپ» و بسیاری از مجموعههای دیگر برای بخشهایی از نسل دهه ۶۰ و ۷۰ آشنا هستند.
اما تفاوت تجربه تلویزیون آن روزها با امروز فقط در خود کارتونها نبود.
انتخاب بینهایتی وجود نداشت.
برنامه زمان مشخصی داشت و بچهها باید خودشان را به آن میرساندند. گاهی یک قسمت هفتهها در ذهن میماند، چون بلافاصله نمیشد قسمت بعد را جستوجو کرد یا چند فصل را پشت سر هم دید.
تیتراژها و موسیقی برنامهها هم بخش مهمی از همین حافظهاند. هنوز برای بعضی افراد شنیدن چند ثانیه از یک موسیقی خاطرهانگیز کافی است تا تصویر خانه، تلویزیون و حتی ساعت خاصی از روز دوباره در ذهن شکل بگیرد.
بخشی از خاطرات آن نسل نه به شیء خاصی مربوط است و نه به برنامهای مشخص؛ بلکه به «زمانهای روز» مربوط میشود.
غروب یکی از آنهاست.
تمام شدن بازی، کمتر شدن صدای کوچه، روشن شدن چراغ خانهها، برگشتن بچهها، شروع برنامههای تلویزیون و نزدیک شدن زمان شام، مجموعهای از نشانههایی بود که پایان یک روز را اعلام میکرد.
به همین دلیل غروبهای دهه ۶۰ برای بسیاری فقط یک ساعت از شبانهروز نیست؛ یک تصویر ذهنی کامل است.
شاید امروز ساختمانها، محلهها و سبک زندگی تغییر کرده باشند، اما حافظه همچنان میتواند آن نور، صدا و حالوهوا را نگه دارد.
پیش از پلیلیستها و سرویسهای آنلاین، موسیقی ارتباط فیزیکیتری با زندگی داشت.
نوارهای کاست جابهجا میشدند، روی آنها نام خواننده یا آهنگ نوشته میشد و گاهی بخشی از یک نوار بارها عقب و جلو میرفت تا آهنگ مورد علاقه دوباره شنیده شود.
برای نسل دیگری، ضبط کردن موسیقی از رادیو یا گرفتن یک نوار از دوست بخشی از تجربه شنیدن موسیقی بود.
خود دستگاهها نیز به بخشی از وسایل قدیمی خاطرهانگیز تبدیل شدهاند؛ از ضبطهای کوچک گرفته تا دستگاههای دوکاست و واکمنهایی که در سالهای بعد بیشتر دیده شدند.
در اینجا هم خاطره فقط درباره آهنگ نیست؛ درباره شیوه شنیدن آن است.
امروز ممکن است در یک روز دهها عکس گرفته شود؛ اما در دوره دوربینهای فیلمی، تعداد عکسها محدودتر بود.
باید فیلم تهیه میشد، عکس گرفته میشد و بعد برای ظاهر شدن منتظر میماندند.
نتیجه، آلبومهایی بود که گاهی سالها روی یک قفسه باقی میماندند.
تولد، مسافرت، اولین روز مدرسه، مهمانی خانوادگی یا عکسی ساده در حیاط خانه؛ همین تصاویر حالا یکی از دقیقترین دروازههای ورود به گذشتهاند.
جزئیات پسزمینه آنها گاهی حتی از آدمهای داخل عکس جذابتر است: مدل تلویزیون، طرح فرش، لباسها، اسباببازیها، پرده خانه یا وسیلهای که سالهاست دیگر وجود ندارد.
نوستالژی گاهی باعث میشود گذشته نرمتر و دوستداشتنیتر از آنچه واقعاً بوده به نظر برسد. اما یادآوری خاطرات خوب به این معنا نیست که تمام شرایط زندگی در گذشته بهتر بوده است.
دهه ۶۰ و ۷۰ نیز مانند هر دوره دیگری دشواریها، محدودیتها و تجربههای متفاوتی برای خانوادههای مختلف داشتهاند.
ارزش نوستالژی بیشتر در این است که نشان میدهد آدمها چه چیزهایی را از یک دوره با خود حمل کردهاند.
یک نفر مدرسه را به یاد میآورد؛ دیگری تابستان در خانه مادربزرگ را. یکی با کارتونها خاطره دارد و دیگری با فوتبال کوچه، سفر خانوادگی، نوار کاست یا بوی یک غذای خاص.
به همین دلیل نمیتوان یک نسخه واحد برای خاطرات دهههای ۶۰ و ۷۰ نوشت.
خاطره جمعی از هزاران خاطره شخصی ساخته میشود.
اگر میخواهید خاطرات آن دوره را برای خودتان زنده کنید، سراغ جزئیات بروید.
به جای اینکه فقط بپرسید «دهه ۶۰ چطور بود؟»، سؤالهای کوچکتری مطرح کنید:
پاسخ همین سؤالهای ساده میتواند چیزهایی را از حافظه بیرون بیاورد که سالها به آنها فکر نکردهاید.
فهرست کردن صدها اسباببازی، خوراکی و کارتون قدیمی جذاب است؛ اما آنچه نوستالژی را زنده میکند، داستان پشت آنهاست.
مثلاً «توپ پلاستیکی» فقط یک وسیله قدیمی است.
اما وقتی کسی مینویسد: «توپمان همیشه زیر ماشین همسایه میرفت و کوچکترین بچه گروه باید آن را بیرون میآورد»، دیگر با یک شیء روبهرو نیستیم؛ با یک خاطره روبهرو هستیم.
مجله خاطرات میتواند محل ثبت همین روایتها باشد؛ روایتهایی که ممکن است برای یک نفر شخصی باشند اما وقتی کنار هم قرار میگیرند، بخشی از حافظه یک نسل را میسازند.
از بازیهای کوچه و زنگ تفریح مدرسه تا نوار کاست، تلویزیون، کارتونهای قدیمی، خوراکیها و عکسهای خانوادگی، نوستالژی دهه ۶۰ و خاطرات دهه ۷۰ بیش از هر چیز در جزئیات زندگی روزمره باقی ماندهاند.
شاید بعضی از آن وسایل دیگر وجود نداشته باشند و بعضی عادتها کاملاً تغییر کرده باشند، اما خاطرات هنوز میتوانند با یک تصویر، صدا، بو یا جمله دوباره ظاهر شوند.
حالا نوبت شماست: اگر قرار باشد فقط یک چیز از دهه ۶۰ یا ۷۰ را برای کسی که آن سالها را ندیده تعریف کنید، چه چیزی را انتخاب میکنید؟
07 مرداد 1405
11 مرداد 1405
11 مرداد 1405
12 مرداد 1405
13 مرداد 1405
13 مرداد 1405
18 مرداد 1405
27 مرداد 1405
27 مرداد 1405
27 مرداد 1405
18 مرداد 1405
21 مرداد 1405
21 مرداد 1405
21 مرداد 1405
21 مرداد 1405
24 مرداد 1405
24 مرداد 1405
26 مرداد 1405
مشاهده بیشتر
28 مرداد 1405
28 مرداد 1405
31 مرداد 1405
31 مرداد 1405
31 مرداد 1405
31 مرداد 1405
17 شهریور 1405
17 شهریور 1405
31 تیر 1405
31 مرداد 1405
14 شهریور 1405
14 شهریور 1405
01 مرداد 1405
02 مرداد 1405
05 مرداد 1405
05 مرداد 1405
07 مرداد 1405
07 مرداد 1405